سيد محمد باقر برقعى

3697

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

در آن شب خانه رنگى از صفا داشت * يتيمان در برهم جا گرفتند به لبها موجى از لبخند و شادى * كنار سفره‌اى مأوا گرفتند * * چو فردا شد دوباره باز آن دست * در آن خانه را با مهر كوبيد صداى خنده‌هاى شاد اطفال * دوباره در فضاى خانه پيچيد * * بسى شبها در آغوش سياهى * شبح با خود چراغ آورد و دارو شميمى دلنشين پر كرد هربار * فضاى خانه را با نان خوش‌بو * * شبى ناگه رسيد از وادى درد * كه دست مهر آن در را نكوبيد تو گويى خار غم با بىقرارى * به گلزار دلى افسرده روئيد * * شب ديگر دوباره منتظر ماند * و ليكن انتظارش جانستان بود نيامد آن كريم پرسخاوت * كسى كاو پاى تا سر روح و جان بود * * يتيم بينوا تا صبح ناليد * نبود از بهر او آب و غذايى تو گويى دست تقدير از سر درد * پديد آورده جورى و جفايى * * على آن ياور دلهاى محروم * عروجى جاودان سوى خدا داشت برون از عالم خاكى سرانجام * درون خانهء معبود جا داشت اعجاز چو بذر هستىات در خاك كشتند * به چشمت ظلمت شب را نوشتند نمىديدى چراغ معرفت را * نمىخواندى پيام عاطفت را نهان بود از تو رنگ و روشنايى * تو غافل بودى از لطف خدايى همه هستى براى تو سؤالى * به قلبت آرزوهاى محالى نديدى جلوهء صبح بهاران * بلور قطره‌هاى آبشاران